>

AboutOMID MUSIC KING

عناوین مطالب و دانستنی های سایت
________________
Site Archive - آرشیو سایت +
Archive 1
Friends Link - لینک دوستان +
Your !

 

o m i d

Ultra Speed Loading With Power Server Space Rejecter Bad - Design By : Mohamamd Mohammadi(CLIMAX); All Right Reserved

موسیق و توانایی موسیقی -کودکان --نظر بدهید

در معرض موسيقي قرار گرفتن و شركت فعال در خلق آن مي‌تواند زندگي يك كودك را هم آني، هم در بلندمدت غنا بخشد و در او خلاقيت و شكوفايي برانگيزد. ارزش‌هاي فرهنگي را به وي منتقل كند و به رشد جسماني، فكري و اجتماعي او كمك كند. بعد از سال‌ها كاهش بودجه‌هاي مربوطه، مسئولان حوزه‌هاي آموزشي در آمريكا در ش‍ُرف بازگرداندن برنامه‌هاي موسيقي و ساير هنرها به مدارس هستند. در سال 1980 تنها در دو ايالت آموزش هنر براي فارغ‌التحصيلي اجباري بود؛ اكنون در 28 ايالت چنين است.
تحقيقات نشان داده است كه گوش دادن به موسيقي، اثرات مثبت كوتاه‌مدت و بلند‌مدت بر قدرت استدلال انتزاعي1 دارد. معروف‌ترين اين مطالعات به نام «اثر موتزارت»2 است. در اين بررسي دانشجوياني كه به يك سونات پيانوي موتزارت گوش داده بودند، هشت نمره بالاتر از گروه كنترل در تست هوش كسب كردند. در مطالعات ديگر، مهارت‌هاي ذهني كودكان پيش دبستاني و دبستاني، ‌پس از آموختن موسيقي‌، پيشرفت‌هاي محسوسي نشان داده است.
توجه دوباره به افزودن موسيقي به برنامه درسي مدارس همچنين متأثر از كار روان‌شناس معروف «هاوارد گاردنر»3 است. اين روان‌شناس در مطالعه مهم خود به نام «چارچوب‌هاي ذهني»4 محدوديت‌هاي مفاهيم سنتي هوش را به چالش كشيده است و توانايي‌هاي موسيقي را يكي از هفت مباني هوش شناخته كه بايد پرورانده و تقويت شود.

رابطه يك كودك با موسيقي، قبل از تولد آغاز مي‌شود. مطالعات نشان داده است كه نوزادان در صورتي كه در سه ماه آخر حاملگي به نغمه‌هاي موسيقي گوش داده باشند رفتارشان تغيير مي‌كند. نوزادان به شدت5 و نواك6 صداها حساس‌اند و حتي عكس‌العمل‌هاي متفاوت به سبك‌هاي متفاوت موسيقي دارند. در اولين ماه‌هاي تولد، نوزادان، قدرت چشمگيري براي تشخيص نواك‌هاي مختلف دارند و در سه ماهگي، كودك مي‌تواند نواك‌هاي مشخص را با دقت بسيار تكرار كند. حس نواك در كودك، همچنين در رشد قدرت تكلم او نقش دارد. اين احساس، الگوي تكلم بزرگسالان را قابل فهم‌تر مي‌گرداند. در آغاز، نواك‌ها و ريتم‌‌هاي مكالمه كودكانه كه «به زبان مادر يا اوليا»7 شناخته مي‌شود، اغراق‌آميز است.
پس از آن، خصوصيات تكلم عادي بزرگسالان را به خود مي‌گيرد مانند وقتي كه صدا در پايان يك جمله سؤالي اوج مي‌گيرد. همچنين شناخت ساختارهاي موسيقي كه در فرهنگ او وجود دارد، در كودكي آغاز مي‌شود. كودكان شش‌ماهه، قادرند كه ارتباط‌هاي تونال را در طيف وسيعي از گام‌هاي موسيقي تشخيص دهند. اين قدرت در مورد فرهنگ‌هايي كه با فرهنگ خودشان تفاوت‌هاي عمده دارد هم صادق است. در يك سالگي اين باز بودنِ ذهن كودك كم‌كم از بين رفته و انتظارات موسيقايي كودك با فواصل صوتي موسيقي فرهنگ خود او شكل مي‌گيرد.
كودكان، تلاش‌هاي ابتدايي خود را براي آواز خواندن از هشت ماهگي هم مي‌توانند آغاز كنند و از خود صداهاي موسيقايي درآورند و تا دوازده ماهگي قدرت خود را براي تكرار الگوهاي نواك مشخص نشان مي‌دهند. تا هجده‌ ماهگي هماهنگي بين حركات و ريتم و توانايي تكرار فواصل ملوديكِ به‌خصوص (در مقابل نواك‌هاي تكي)، رشد مي‌كند. وقتي آواز خواندن واقعي آغاز مي‌شود، ‌بين سال‌هاي دوم و سوم زندگي، ابتدا كلمات را مي‌آموزد، پس از آن ريتم و سپس نواك. تا پنج سالگي، كودك صاحب رپرتوآري از آوازهاست.
بچه‌هاي كودكستاني مي‌توانند نوعاً عبارات موسيقايي را تشخيص دهند و مفهوم سرعت8 و پويايي9 را مي‌فهمند. (سرعت به معناي تندي يا كندي و پويايي به معناي قوت يا نرمي صدا).
هفت‌ساله‌ها تفاوت‌هاي نواك را حتي به كوچكي 4/1 پرده مي‌توانند دريابند. بين سن پنج تا هشت سال حساسيتي نسبت به مفهوم مايه10 (قطعه در چه گامي است) در او رشد مي‌كند و همراه آن قدرت تشخيص تغييرات در هارموني. همين حساسيت در او براي تشخيص مايه‌هاي ماژور و مينور ظهور مي‌كند و كودك مي‌تواند انتقالات گام‌ها در ملودي را تشخيص دهد يا فرودهاي11 ناتمام را مشخص كند. (منظور كادانسي است كه روي درجه І گام تمام نمي‌شود.)
يك استعداد خاص در موسيقي كه مي‌گويند تحت تأثير هم محيط و هم وراثت است، موضوع نواك تام12 است، يعني كودك قادر است كه نواك دقيق هر صدا را تشخيص داده و به نوبه خود هر نواك را به دقت بازسازي كند بدون آنكه نواكي آغازين به عنوان نقطه مرجع داشته باشد. (به كسي كه بتواند نواكي را با كمك نقطه عطف به‌خصوص بخواند، ‌كه خود مهارتي به‌خصوص و باارزش است‌، نواك نسبي13 مي‌گويند.)
گرچه بسياري از موسيقي‌دانان تربيت‌شده نواك تام ندارند، ولي تربيت موسيقي به رشد اين استعداد كمك مي‌كند و در ميان موسيقي‌دانان حرفه‌اي متداول‌تر از مردم عادي است. تحقيقات اخير نشان داده كه نواك تام در خانواده‌ها ارثي است. محققان به دنبال مطالعه DNA بعضي از اين خانواده‌ها هستند تا شايد ژن به‌خصوص آن را پيدا كنند.

يكي از بهترين راه‌هايي كه پدر و مادر مي‌توانند علاقه به موسيقي را در كودكان خود برانگيزند، آن است كه خود نمونه مثبتي براي آنها شوند، عشق خود را به موسيقي نشان دهند، بچه‌هاي خود را از سنين بسيار پايين با موسيقي و كنسرت آشنا كنند و براي آنها و به همراه آن‌ها در منزل آواز بخوانند.

نوزاداني كه در منزل موسيقي مي‌شنوند اغلب حتي پيش از حرف زدن مي‌توانند آواز بخوانند. از اول، والدين مي‌توانند فرآيند آشنايي كودك را با موسيقي از طريق آواز خواندن براي او تقويت كنند.
نوزادان، ‌در همه جاي دنيا‌، لالايي و آوازهاي آرام ديگر را كه داراي نواك محدود و الگوي ملودي ساده و تكراري هستند ترجيح مي‌دهند. در اواسط سال اول مي‌توان آوازهاي زنده‌تري را بر آنها افزود و آوازهاي سؤال و جوابي‌مانند
«Old McDonald» را با شركت كودكان و حركات موزون با آن‌ها خواند. آوازهاي مورد علاقه بيشتر آنهايي هستند كه اشعاري درباره حيوانات يا با صداي حيوانات دارند و يا به قسمت‌هايي از بدن اشاره دارند كه مي‌توانند همراه با ريتم آهنگ لمس شوند. آواز خواندن مي‌تواند نوزاد را آرام كند و تسلط او را بر لغات تقويت كند. اين كار مي‌تواند همراه با انجام كارهاي متداول در منزل و خانواده باشد.
نوزادان همچنين مي‌توانند از گوش دادن به اسباب‌بازي‌هاي موسيقي‌دار و اسباب‌بازي‌هاي حيوانات كه آواز مي‌خوانند بهره بگيرند. بين سنين شش تا نه ماهگي مي‌توانند با وسايل موسيقي به شكل اسباب‌بازي‌هاي كوكي بازي كنند.

در اين مرحله كودك دوست دارد تا از صداها تقليد كند و با موسيقي حركت كند. پدر و مادران نبايد از اينكه كودك يك آواز را خارج بخواند يا ضرب مناسب را حفظ نكند نگران شوند.
اين‌ها قدرت‌هايي هستند كه بعدها رشد خواهند كرد. رشد موسيقي در كودكان مي‌تواند به وسيله شنيدن انواع موسيقي به‌خصوص موسيقي زنده و موسيقي‌هايي كه كودك دوست دارد تقويت شود. بازي‌هاي با موسيقي هم كه شامل هم آواز خواندن و هم حركت باشد، در همين جهت مؤثر است. در اين مرحله كودكان همچنين مي‌توانند از وسايل با ريتم ساده استفاده كنند. مانند زدن روي طبل يا سازهاي كوبه‌اي ديگر، تكان دادن ماراكس واقعي يا خانگي (نوعي جغجغه) و به صدا درآوردن ب‍ِلز. براي كودكان در اين مرحله مي‌توان در تمام مدت روز، چندين بار آواز خواند حتي در درون اتومبيل.

كودكان پيش‌دبستاني مي‌توانند بازي‌هاي زير و بمي صوتي را انجام دهند و آغاز به شناسايي صداي سازهاي مختلف كنند و با عكس‌هاي آن‌ها تطبيق دهند. اگر در منزل پيانو وجود داشته باشد مي‌توانند با آن آغاز به تمرين كنند. بازي‌هايي كه شامل دست زدن و حركت هنگام موسيقي است و با حركت موسيقي جلو مي‌رود و مي‌ايستد، در اين سنين بسيار محبوب هستند. در جريان ياد گرفتن و تسلط بر آوازها كه در آن شعرخواني فردي و آواز جمعي پشت سر هم مي‌آيند، كودك به فرم‌هاي موسيقي آگاهي مي‌يابد. كودكان پيش‌دبستاني همچنين مي‌توانند حكايات كوچك درباره آهنگسازان و آهنگ‌هاي آن‌ها ياد بگيرند.
رويكردهاي گروهي سيستماتيك مختلف براي آموزش موسيقي، كه همگي از خارج آمده‌اند، در مقطع پيش‌دبستاني آغاز مي‌شود.
معروف‌ترين آن‌ها، برنامه پرورش استعداد «سوزوكي» است، كه به وسيله مربي ژاپني به نام «شينيچي سوزوكي»14 آغاز شد. اين برنامه روشي است براي آموزش ويولن، كه بعدها به آموزش پيانو و ساير سازها گسترش پيدا كرد. روش سوزوكي، ‌كه بر پايه روش ياد گرفتن زبان مادري است‌، از طريق پيروي از قدم‌هايي كه يك كودك زبان مي‌آموزد، به او موسيقي ياد مي‌دهد. در اين برنامه، اول گوش دادن است و سپس تقليد و در مرحله آخر خواندن و نوشتن. كودك در آغاز به نوار قطعات موسيقي مورد نظر گوش داده و سپس آن ‌را حفظ مي‌كند. پس از آن مطالعه مفاهيم موسيقي در درس‌هاي بعدي او گنجانده مي‌شود. پدر و مادران كه هم در درس‌هاي خصوصي و هم در كلاس‌هاي دسته‌جمعي شركت مي‌كنند، در جلسات تمرين شركت فعال داشته و هم‌پاي كودكان خود ياد مي‌گيرند. گروه‌بندي‌هاي دسته‌جمعي مرتب، براي اجراي موسيقي با ساير كودكان جزء جدانشدني اين برنامه است.
يك برنامه ديگر ژاپني، برنامه پرورش موسيقي «ياماها»15 است، كه هم در موسيقي كلاسيك و هم موسيقي‌هاي عاميانه، زمينه‌هاي اوليه را در دسترس دانش‌آموزان قرار مي‌دهد. كودكان بين چهار تا شش سال در كلاس‌هاي هشت تا دوازده نفره يك برنامه آموزشي دو‌ ساله را به‌تدريج و مرحله به مرحله دنبال مي‌كنند و والدين در تمام فعاليت‌ها حضور داشته و كودكان خود را در منزل ياري مي‌كنند. فعاليت‌ها شامل آواز خواندن و حركات كامل جسماني است كه در طي آن مقدمات «كيبورد» را مي‌آموزند ولي هيچ نوع آموزش پيانو يا سازهاي ديگر صورت نمي‌گيرد.
يك برنامه ديگر «دال كروز يوريتميك»16 است كه در كنسرواتوار موسيقي ژنو به وسيله «اميل ژاك دال كروز»17 تدوين شد و تكيه آن بر حركات جسماني و خلاقيت است. كودك اصول اوليه موسيقي مانند ملودي، ريتم و ديناميك را از طريق حركات طبيعي و ياد مي‌گيرد. همچنين سيلاب‌هاي سلفژ (دو‌ـ‌ رـ مي‌ـ فاـ سل‌ـ لاـ سي)، تربيت گوش و بديهه‌نوازي روي «كيبرد» را همراه با sight- singing مطالعه مي‌كنند. روش آموزش «دال‌كروز» از طريق برنامه‌هاي ويژه به طور معمول با همكاري مدارس موسيقي اجرا مي‌شود.
بعضي معلمان خصوصي هم از روش‌هاي آن براي تدريس ريتم استفاده مي‌كنند.
دو روش ديگر كه هر دو به وسيله آهنگسازان معروف قرن بيستم اروپايي ساخته شده‌اند، وجود دارد كه شامل استفاده از آهنگ‌هاي محلي به عنوان مقدمه‌اي به موسيقي هستند. روش «كار مدرسه اُرف»18، ‌كه به وسيله آهنگساز آلماني به نام «كارل اُرف»19 در سال 1950 تدوين شد بر رقص و فعاليت‌هاي ريتم‌دار تكيه دارد و هم از آهنگ‌هاي محلي و هم از ساختارهاي محاوره‌اي كه از طريق آهنگ‌هاي كودكستاني و بازي‌هاي بچه‌ها ابداع شده است استفاده مي‌كند. اين روش همچنين با سازهاي كوبه‌اي خاصي كه توسط ارف توسعه داده شده و مي‌توانند هم ريتم و هم ملودي به وجود آورند شناخته مي‌شود. بسياري از معلمان موسيقي در مدارس خصوصي و دولتي از روش‌هاي اُرف به عنوان قسمتي از كار تدريس خود استفاده مي‌كنند. آهنگساز مدرن ديگري كه يك سيستم آموزش موسيقي به وجود آورد، «زُلتان ك‍ُدالي»20 مجارستاني است و روش او كه در سال‌هاي 1920 تدوين شده بود، در سال‌هاي 1960 به آمريكا معرفي شد. اين روش كه براي كودكان از سه سال به بالا ساخته شده است، هدف را رشد گوش دادن صحيح و حس ريتم كودك از طريق آواز قرار داده است و از آهنگ‌هاي كودكستاني و موسيقي محلي زادگاه كودك استفاده مي‌كند. كودك از طريق آواز، خواندن و نوشتن‌ِ موسيقي را مي‌آموزد و بعد از آن با استفاده از وسايل موسيقي آشنا مي‌شود.

در كلاس‌هاي دبستاني مي‌توان كودك را به كنسرت‌هاي مخصوص جوانان برد. در اين كنسرت‌ها قطعه‌هاي كوتاه و متنوع اجرا مي‌شود كه توجه او را حفظ مي‌كند و به طور محسوس كوتاه‌تر از اجراي آن قطعات براي بزرگ‌سالان است. همچنين كودكان مي‌توانند از طريق گوش دادن به موسيقي در منزل و خواندن كتاب‌هاي كوتاه درباره موسيقي و آهنگسازان، شروع به آشنايي با انواع مختلف و دوره‌هاي موسيقي نمايند. پس از شش يا هفت سالگي آنها به رشدي مي‌رسند كه مي‌توانند درس خصوصي با ساز را آغاز كنند. وقتي كه كودك مايل و قادر است كه به تمرين با ساز و تكرار تمرين‌ها تن در دهد، تسلط بر مهارت‌هاي نوين هدفي عمده مي‌شود. رشد مهارت‌هاي حركتي ظريف ادامه يافته و باعث افزايش سرعت و فرزي آنها مي‌شود و تا ن‍ُه سالگي توانايي كاربرد مستقل دست‌ها و نيز هماهنگي دست و چشم بهبود مي‌يابد.
اجرا، ب‍ُعدي مهم به تجربه كودكان دبستاني از موسيقي مي‌افزايد. بسياري از كودكان به طور طبيعي از اجرا شاد مي‌شوند. در اين مرحله اگر والدين آنها را در سنين جواني در اين راه بيندازند از ترس‌هاي بعدي روي صحنه بودن در سنين بالاتر جلوگيري مي‌كنند.
كودكاني كه درس خصوصي موسيقي مي‌گيرند مي‌توانند در كنسرت‌هايي كه معلمان يا مدرسه موسيقي آنها ترتيب مي‌دهند بنوازند. همه كودكان مي‌توانند در برنامه‌هاي آوازي يا سازي مدرسه، اجرا داشته باشند. ساير فعاليت‌ها مانند اردوگاه‌هاي تابستاني و فوق برنامه‌هاي مدرسه فرصت‌هاي مناسب براي اجرا يا شركت در مراسم گروهي به وجود مي‌آورد.

هنگامي‌ كه جوانان به سن بلوغ مي‌رسند، علايق به‌خصوص خود را در مورد موسيقي دريافته‌اند كه اغلب شامل انواع موسيقي‌هاي رايج مردمي است. آن‌ها به طور معمول شروع به جمع‌آوري مجموعه موسيقي مورد علاقه خود مي‌كنند. تلاش‌هاي والدين براي محدود كردن سليقه موسيقي فرزندانشان در اين مقطع مثبت نيست. همه سعي آن‌ها بايد در جهت وسعت بخشيدن تجربه موسيقايي آن‌ها باشد نه محدود كردنشان. علاقه به انواع موسيقي مي‌تواند هم‌زمان وجود داشته باشد و به طور مثال عشق به موسيقي كلاسيك يا جاز به‌خصوص وقتي همراه با آموزش و شركت فعال باشد، تحت تأثير علاقه به موسيقي راك قرار نخواهد گرفت.
نوجوانان مي‌توانند به كنسرت‌هاي موسيقي كلاسيك بروند و در اجراهاي گروهي مدرسه شركت كنند. شركت در اركسترهاي دانش‌‌آموزي، گروه‌هاي مارش يا ك‍ُر مي‌تواند ديسيپلين، كار گروهي و مهارت‌هاي اجتماعي را ارتقا بخشد. تئاترهاي موزيكال مي‌توانند برجسته‌ترين كارهاي مدرسه در سال شوند. اين تئاترها تجربه‌هاي اجرايي باارزشي به نوجوانان مي‌دهند. جوانان با علاقه‌ جدي در موسيقي كلاسيك مي‌توانند در اردوگاه‌هاي موسيقي شركت كنند، در رقابت‌هاي مدرسه يا سازمان‌هاي موسيقي وارد شوند، در فعاليت‌هاي موسيقي مذهبي شركت كنند و به گروه يا انجمن‌هاي موسيقي ملحق شوند.

اگرچه كودكان مي‌توانند در مدرسه تا درجات مختلف موسيقي ياد بگيرند ولي آموختن خصوصي يك ساز موسيقي، مهارت و ادراكي فراتر از درس‌هاي درون كلاس به آنها مي‌دهد.
همچنين درس‌هاي خصوصي موسيقي باعث ايجاد اعتماد به نفس، ديسيپلين، توانايي استفاده بهينه از زمان و رشد ذهني و مهارت عضلاني مي‌شود. به علاوه درس خصوصي، كودك را از رشد عادات بد در نواختن سازها بازمي‌دارد. اين عادات در مردمي كه بدون سرپرستي معلم مبادرت به نواختن ساز مي‌كنند به‌آساني مي‌تواند اتفاق بيفتد شروع درس‌هاي خصوصي بعد از عادات بد نواختن‌، ‌‌به‌خصوص در طولاني‌مدت‌، مي‌تواند يادگيري اصولي را به طور جدي به تأخير بيندازد. بنا به نوع ساز و روش آموزش، درس‌هاي خصوصي موسيقي مي‌توانند از سه سالگي تا دوران دبيرستان آغاز شود. تحقيقات نشان داده است كه روش آموزش از اهميت كمتري نسبت به استعداد هنرجو، ميزان تعهد او، روابط بين معلم و هنرجو و ميزان تعهد و حمايت والدين برخوردار است.
كودكان مي‌توانند يادگيري بيشتر سازهاي موسيقي را در مقطع دبستان شروع كنند ولي نبايد درس‌هاي آواز را قبل از سن بلوغ آغاز كنند. (براي دختران دوازده تا چهارده سال و پسران پانزده تا هفده سال) به دليل تفاوت‌هاي فردي در رشد جسمي و ذهني، مشخص كردن سن دقيق براي شروع آموزش موسيقي براي همه كودكان امكان ندارد. اما راهنمايي‌‌هاي كلي ممكن است. پيانو، ويولن و فلوت ريكوردِر مي‌توانند در پايين‌ترين سنين آموزش داده شوند، اگرچه اندازه ويولن 4/1 يا 4/2 براي كودكان لازم است. با استفاده از روش پيش‌گفته «سوزوكي»، كودكان مي‌توانند يادگيري ساز را در سنين زودتري نسبت به روش‌هاي ديگر شروع كنند. امكان شروع روش سوزوكي از سه يا چهار سالگي وجود دارد كه به دليل چند ويژگي مشخص است. هنرجويان پيش از توانايي خواندن نت‌ها به كمك گوش آغاز به نواختن مي‌كنند، والدين در درس‌ها و جلسات تمرين شركت مي‌كنند و هنرجويان بيشتر نواختن خود را در گروه انجام مي‌دهند. به دليل اينكه بيشتر انواع روش‌هاي آموزشي بر پايه خواندن ن‍ُت‌هاست، كودكان نمي‌توانند تا رسيدن به سن كافي براي شروع خواندن ن‍ُت‌ها، درس‌ها را آغاز كنند كه به طور معمول اين سن هم‌زمان با شروع خواندن و نوشتن در مدرسه است. درس‌هاي معمولي پيانو و ويولن (اندازه 4/1 ويولن) به طور معمول در شش يا هفت سالگي مي‌توانند آغاز شوند. يك كودك مي‌تواند نواختن ويولن‌‌سل 4/2 را در هفت سالگي آغاز كند. يادگيري سازهاي بادي چوبي و برنجي (فلوت، كلارينت، پيكولو، اُبوآ، فاگوت و ترومپت)، ‌كه احتياج به رشد ظرفيت ريه‌ كودك دارد، ديرتر آغاز مي‌شود، به طور معمول حدود ده يازده سالگي است. يادگيري ترومبون و هورن فرانسوي حدود سيزده سالگي، گيتار آكوستيك در هشت يا نه سالگي، گيتار الكترونيك، چنگ و ويولا در يازده يا دوازده سالگي و كنترباس حدود سيزده سالگي مي‌توانند آغاز شوند.
براي پيدا كردن معلم، والدين بايستي از والدين ديگر كه كودكانشان درس موسيقي مي‌گيرند و از موسيقيدان‌هاي محل اقامتشان، مثل معلم موسيقي مدرسه فرزندشان سؤال كنند. يك معلم مجرب بايستي مدرك موسيقي داشته باشد. عضويت در يك سازمان حرفه‌اي موسيقي محك ديگري بر معتبر بودن معلم است. با وجود اين، 73٪ آموزش‌دهندگان موسيقي، ‌حتي بسياري از معلمان خوب‌، به اين دو گروه تعلق ندارند. معلم بايد مايل به توضيح اساس روش آموزش خود براي والدين باشد و روابط خوبي را با كودك پايه‌ريزي كند.
بزرگ‌ترين چالش در كار موسيقي، داشتن يك برنامه مرتب تمرين است؛ تمرين ساز بر پايه يك برنامه روزانه مرتب. بيشتر از هر فعاليت ديگر كودك احتياج به ديسيپلين دارد. اين تمرينات بايد به طور مرتب بدون توجه به حال و هواي شخص، ساير برنامه‌ها يا داشتن يا نداشتن انرژي از سوي هنرجو دنبال شود.
تمرين موسيقي كاري تكراري در تنهايي است كه به طور معمول احتياج به زمان طولاني دارد تا نتايج محسوسي به دست دهد. تمرينات مي‌توانند مؤثرتر انجام شوند اگر معلم نكات چگونگي تمرين را، نه فقط چه تمرين كردن را، به هنرجو بگويد. اگرچه تمرين موسيقي نبايد به يك نيروي مداوم اصطكاك بين والدين و فرزندان تبديل شود، والدين نياز به ترغيب زياد و تشويق منظم فرزندانشان دارند. مفيد است كه يك برنامه منظم تمرين براي كودك در نظر گرفته شود تا تمرينات جز جدانشدني برنامه روزانه وي شوند.

پي‌نوشت:
1.Abstract
2.Mozart Effect
3.Howard Gardner
4.Frames of Mind
5.Volume of sounds
زير و بمي6. pitch
7.Motherese or Parentese
8.Tempo
9.dynamics
10.Tonality
11.Cadance
12.perfect pitch
13.relative pitch
14.Shinichi Suzuki
15.Yamaha
16.Dalcroze Eurhythmics
17.Emile Jacques Dalcroze
18.Orff Schulwerk
19.Carl orff
20.Zoltan Kodaly

کلا موسیقیی که معنای بد و گام بدی داشته باشد مثل موسیقی های رپ مبتذل و رلک های خراجی مخصوصا در دوزان حاملگی زنان رو جنین تاثیر مستقیم دارد

تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا -نظر بدهید

كوديد مونته سوري

اميل ژاك دالكروز

زولتان كوداي

شي-ني-چي سوزوكي

مانهاتان ويل

ادگار ويلمز و مارتي و


. بطور کلی چندین روش بعنوان روشهای آموزش موسیقی کودک در دنیا وجود دارد که در حقیقت تدوین این روشها از ابتدای قرن بیستم بنا به ضرورت و نیاز به روشهای موثر و مفید آموزشی و وجود آشفتگی و سردرگمی فراوان در امر آموزش موسیقی کودک بوجود آمده است.

اولین کسی که به تدوین روشهای صحیح و کامل موسیقی پرداخت یک پزشک ایتالیایی بنام "کلودید مونته سوری" (Claudio Montessory) می باشد، که حرفه اصلی او موسیقی نبود و اطلاعات زیادی در این مورد نداشته است.

بعد ها افراد دیگری که بیشتر آنها از اهالی سوئیس بودند با بکارگیری شیوه های علمی تر دامنه وسیعتری را در این زمینه بوجود آورند. مانند: "امیل ژاک دالکروز" (Emile Jaqucs Dalcroze 1865 -1950)، "کارل ارف" (Karl Orff 1895-1982)، "زلتان کدای" (Zoltan Kodaly ) که سیستم مجارستانی را ابداع نمود. البته باید متذکر شویم که همگی آنها در یک محدوده جغرافیایی زندگی می کردند. بعد از دو یا سه نسل، "ادگار ویلمز" (Edgar Willcms) و "مارتینو" (Martinoe) سیستمهای جدیدی را بنیانگذاری نمودند، و تحول چشمگیری در عرضه آموزش موسیقی کودک بوجود آوردند. خاتمه جنگ جهانی دوم، مصادف بود با پیدایش دو سیستم متفاوت در دو منطقه دنیا، یکی سیستم "سوزوکی" (Suzuki Shinchi 1898-1998) در ژاپن و دیگری سیستم "مانهاتان" (Manhatan Vill) در ایالات متحده آمریکا.

این هشت روش تا امروز هر کدام بنحوی اجرا شده و هر یک ویژگی خاص خود را دارا می باشد. در اینجا به بررسی هر یک از این روشها می پردازیم:

کودید مونته سوری : همانطور که گفته شد او یک پزشک بود که به هیچ وجه موسیقی نمی دانست. وی در سال 1907 "خانه کودکان" را برای کودکان 3 تا 7 ساله تاسیس نمود و سعی کرد مسائل آموزشی تربیتی کودکان معلول را مطرح کند و از همین طریق به موسیقی دست یافت.

بنابراین، آراء نظرات "مونته سوری" اصلا" موسیقیایی نبودند، بلکه تعلیم و تربیتی بودند. مونته سوری معتقد بود کودک باید در فرایند آموزشی خود عامل فعالی باشد یا باید به او عنوان یک عامل فعال در فرایند آموزشی خود نگاه کرد. کودک کسی نیست که فقط در معرض اتفاقات قرار گیرد، بلکه کسی است که باید بوسیله اراده اش اتفاقات را بوجود آورد. به همین خاطر ما باید دائما" ساختمان تجربه مداومی را پی ریزی کنیم، چون کودک در هر لحظه ممکن است حرکت متفاوتی را انجام دهد. پس روش آموزش به خود کودک بستگی دارد.

اولین نتیجه ای که می توان از این روش گرفت این است که فرآگیری کودک بسیار آزاد است و آنرا در هیچ سیستمی نمی توان محدود کرد و به عقیده او اشیاء بهترین مربیان هستند. او محیطی را بوجود آورد که در آن اشیاء همگی واقعی هستند، یعنی هیچ اسباب مصنوعی وجود ندارد.

مونته سوری معتقد است کودک را نباید رها کرد بلکه مربی باید گام به گام با او حرکت کند. البته نه اینکه مثل کودکان رفتار کند، ولی حتی الامکان سعی نماید بیاموزد که چگونه با کودک رفتار کند. مونته سوری پس از همکاری با دوست موسیقیدانش "ماچرونی" (Maccriaronni) اساس دوره های آموزشی خود را بر مبنای درک مفاهیم موسیقی بنیانگذاری کرد. ابتدا صدا ها را دسته بندی نمود و با شیوه های مختلف کودکان را آزمود و تمریناتی را در جهت دقیق شنیدن صداها بعنوان برترین نمود آموزش موسیقی پایه ریزی کرد و معتقد بود بسیاری از فعالیتهای صدایی و غیر صدایی باید به آواز خواندن منجر شود. یعنی بچه ها صداهایی را که می شنوند باید بخوانند. نکته مهم دیگری که در روش مونته سوری حائز اهمیت است، حرکات ریتمیک است که باعث پرورش و رشد جسمانی کودک می شود. برای این منظور نیز "ماچرونی" با تغییر سرعت در قطعاتی که توسط پیانو می نواخت به کودکان می آموخت که چگونه به صداهای مختلفی که با سرعتهای متفاوت اجرا می شوند عکس العمل نشان دهند.

علی رغم نکات مثبتی که در روش مونته سوری وجود داشت، بسیاری از نقطه نظرات او به زودی به فراموشی سپرده شد. چراکه او به کار گروهی اعتقادی نداشت و تجربیاتش بسیار فردی بود. ولی یک نقطه نظر اساسی مونته سوری هیچگاه از یاد نرفت و آن هم این بود : " بچه ها باید بیاموزند چگونه بیاموزند!؟"

امیل ژاک دالکروز
"دالکروز" از اهالی سوئیس بود و اعتقاد داشت که سالهای اولیه زندگی بویژه برای گسترش مهارتهای پایه ای موسیقی بسیار مهم و زیر بنایی می باشد. دالکروز بر خلاف مونته سوری که از موسیقی اطلاع زیادی نداشت استاد هارمونی در کنسرواتوار ژنو بود. بنابراین در سال 1905 میلادی نتیجه تحقیقات خود را ارائه داد.

او معتقد بود که یکی از زیر ساختمانهای تعلیم و تربیت باید رشد هوش و شعور موسیقایی کودکان باشد. وی سیستمی را تدوین نمود که اساسی ترین آن بداهه خوانی در سلفژ و سرایش بود. اما در عمل با حرکاتی مواجه شد که خودش آنرا "اوریتمیک" (Orirytmic) نامگذاری کرد.

اوریتمیک در حقیقت یک دوره حرکات بود که کودکان را از طریق حرکات فیزیکی به درک مشخصی از مفاهیم و عناصر موسیقی مثل ملودی، ریتم، هارمونی سبک وفرم راهنمائی میکرد. او ذهن و جسم را با هم در آمیخت و روشی بر پایه شکل دادن مفاهیم ذهنی توسط حرکات بدن پایه ریزی کرد. در این روش دست زدن، پریدن ، مکالمه، آواز خواندن، قدم زدن، خزیدن، لغزیدن، تلو تلو خوردن و غیره همه بکار گرفته میشود.

در مقایسه روش دالکروز و مونته سوری یک نطقه اشتراک وجود دارد و آن هم اهمیت فراوانی است که آنها برای آواز خواندن قائل بودند. دالکروز می گوید خواندن حتی اگر یک ربع ساعت طول بکشد باید جزء برنامه هر روز کودکان باشد. فعالیتهای شنیداری، روندهای حرکتی و بعد استفاده از نتهای (MI وSOL) سپس آواز خواندن با همین دو نت، پرورش صدای تک تک کودکان، تقویت بداهه پردازی با انواع اصوات از ویژگیهای مهم روش دالکروز میباشد. بنابراین می توان نتیجه گرفت که در روش دالگروز حرکات فیزیکی میتواند عنصر زیر بنایی موسیقی برای کودکان باشد.

کارل ارف حدودا" بیست سال بعد "کارل ارف" آهنگساز، مربی و موسیقیدان آلمانی به خاطر ضعف در آموزشهای بنیادین موسیقی تصمیم گرفت "مدرسه موسیقی و ورزش" را بنیانگذاری کند. کارل ارف تاکید فراوان بر خلاقیت و بداهه پردازی داشت و هدف اولیه و مقدماتی موسیقی را پرورش خلاقیت و کشف توانایی های بالقوه کودکان میدانست. از ویژگیهای مهم روش ارف می توان کاربردهای درمانی آنرا نام برد، بعنوان مثال: تاکید بر ریتم و هماهنگی گفتار، تاکید بر حرکات بدنی و نواختن ساز، خواندن سرود و آواز، که تاثیر مجموعه این فعالیتها در کسانی که مشکل تکلم دارند باعث تحریک و رشد گفتار و زبان و حرکات بدنی می شود.

از اینرو بسیاری از این روشها جنبه موسیقی درمانی پیدا می کنند و دقیقا به همین خاطر کارل ارف نام مدرسه اش را "مدرسه موسیقی و ورزش" نامیده است.

در روش ارف برای آموزش ریتم به کودکان از لغات آشنا و مانوس مثل اسامی حیوانات، گلها، اسامی خود بچه ها، اشیاء و حتی لغاتی که فاقد معانی خاص باشد استفاده می شود. برای آموزش صداهای موسیقی، ارف نیز مانند: دالکروز ابتدا از دو صدای (MI و SOL) استفاده می کند و بعد از یک دوره تمرینات یکماهه یا دو ماهه بر روی این صداها، بقیه صدا ها را بکار می گیرد. La به Sol اضافه می شود و به همین ترتیب نتهای (Re و Do) نیز به این مجموعه می پیوندند که حاصل این پنج صدا گام "پنتاتونیک" یا پنج صدایی را بوجود می آورد. همین امر باعث شد که عناصر موسیقیائی کارل ارف از نظر تئوریک کاملتر از شیوه های قبل از خودش باشد. او غالبا از ترانه و ملودیهایی استفاده می کرد که بر اساس آوازها و ترانه ها محلی و رایج ملل مختلف، از جمله آلمان شکل گرفته بود و از آنجا که گردش ملودی در ترانه های محلی و فولکلور بیشتر در گام پنج صدایی (پنتاتونیک) صورت می گیرد. تمرینات و آهنگهای مخصوص کودکان را در این گام تنظیم کرده و معتقد است که گردشهای ملودیک در گام پنج نتی برای کودکان خوشایند تر است.

کارل ارف نه تنها در تدوین روشهای آموزشی برای کودکان تلاش فراوان نمود، بلکه در ساختمان سازهای مناسب برای کودکان از هیچ کوششی دریغ نکرده و سرانجام نیز موفق شد.

او با تغییر شکل بر روی سازهایی که در آسیای جنوب شرقی رواج داشت موفق به ساختن سازهایی شد که بعد ها بنام سازهای "ارف" نامگذاری شد. خصوصیات این سازها در بخش ویژگی سازهای کودکان مفصلا ارائه خواهد شد.

زولتان کودای
در بینابین سالهایی که دالکروز و ارف متد های خود را به جهان ارائه می کردند، زولتان کودای(Zoltán Kodály) اهل مجارستان بخاطر ضعف آموزش موسیقی در کشورش اقدام به تدریس روشی در جهت ارتقای سطح آموزش موسیقی نمود و در سال 1906 دست به کار تحقیق و انتشار آوازهای مجاری شده و معتقد بود برای اینکه بخواهیم موسیقیدانی را تربیت کنیم بهترین راه، انتقال میراث موسیقائی هر کشور به کودکانش می باشد؛ او فراگیری موسیقی را برای کودکان ضروری می دانست.
کودای سواد موسیقی را در سه جنبه، خواندن، نوشتن و تفکر موسیقی رشد می داد و به همین دلیل سنین سه تا پنج سالگی را از لحاظ تربیت موسیقی نسبت به سنین دیگر ترجیح داده و اعتقاد داشت، تمرین جدی و شرکت در کار گروهی و اجرای موسیقی، دانش کودک را در بقیه عرصه ها بالا می برد و به همین علت نه تنها فرهنگ پایه ریزی می شود، بلکه بر توانایی های جسمی و ذهنی کودک به سازنده ترین و مفید ترین شکل اهمیت داده می شود.

"کودای" نیز ترانه ها و ملودی های محلی را برای آموزش کودکان مناسب می داند و می گوید:"موسیقی محلی باید زبان مادری کودکان باشد، و (بهتر است) کودک پس از دستیابی به آن به سراغ موسیقی خارجی برود." همچنین کودای اهمیت فراوانی برای سلفژ سرایش، آواز خوانی گروهی، ترانه های محلی و بازیهای آوازی قائل بود و معتقد بود که لذت ناشی از کار و تلاش در یک حرکت گروهی خوب و شایسته انسانهای منضبط، با شخصیتهای متعالی می سازد. آواز خوانی گروهی بسیار ارزشمند است، زیرا می توان همه نوع فرهنگ را از آن بدست آورد.

کودای سفرهای زیادی به سراسر دنیا نمود و برای روشهای دیگران احترام خاصی قائل بود و توصیه می کرد که روشهای دیگران را باید مورد بررسی قرار داد و از آنها اقتباس کرد؛ زیرا روشهایی که در هر کشور بوجود می آیند برای کشورهای دیگر هم قابل استفاده می باشند.

کوای نیز مانند کارل ارف برای شروع آموزش از همان نتهای "می" و "سل" استفاده می کرد، و برای آموزش سایر نتها علائم " حرکتی دست" که ابداء یک معلم انگلیسی به نام "جان اسپنسر کورون" ( John Spencer Curven) بود بکار می برد و سعی می کرد با این روش ساده در دل کودکان کم سن و سال نفوذ کرده و موسیقی را به آنها بیاموزد.

کودای هم فواصل پنج تای (پنتاتونیک) را برای کودکان مناسبتر از سایر فواصل می دانست و معتقد بود، فواصل نیم پرده ای برای کودکان نامناسب است. این نظریه یکی از ضعفهای عمده روش کودالی می باشد؛ چون برای کودک فرق نمی کند، نیم پرده یا پرده کامل یا حتی ربع پرده را بخواند.

کودکان به لحاظ برخورداری از شنوایی بکری که دارند، آماده پذیرش هر گونه فاصله ای هستند و این مهمترین ویژگی کودکان می باشد، که باید معلمین موسیقی به آن توجه بسیاری هوشمندانه ای اعمال دارند.

با این همه در روش کودای آواز خوانی بدون ساز، آوازهای کوتاه، حرکتهای آزاد، مهارتهای ریتمیک، تربیت گوش و حافظه موسیقایی بسیار مورد توجه می باشد.

سوزوكي

سوزوکی، ویلنیست، معلم و فیلسوف انسان دوست ژاپنی نیز فعالیتهای بسیار چشمگیر و موفقیت آمیز در زمینه آموزش موسیقی به کودکان داشته است. او در سال 1921 ژاپن را ترک کرد و به نقاط مختلف دنیا سفر نمود. بالاخره تصمیم گرفت در آلمان بماند و به تحصیلات موسیقی ادامه دهد. به همین منظور ابتدا از انجمنهای گوناگون موسیقی در برلین دیدار کرد تا استادی برگزیند.

تاثیر عمیقی کوارتت "کارل کلینگر" ( Karl Klinger) سبب شد که به ملاقات وی در رفته و شاگرد او شود. سوزوکی در چهارچوب آموزشهای "کلینگر" جنبه های تکنیکی نواختن ویولون و بیان هنری موسیقی را آموخت و سالها بعد به دلیل بیماری سخت مادرش دوباره به ژاپن بازگشت و در دانشگاه های توکیو و جا های دیگر به تدریس ویلن پرداخت. در این زمان بود که به تعلیم و تربیت کودکان خردسال علاقمند شد. بعد از جنگ جهانی دوم همدردی و علاقه اش به کودکان را وارد حرفه اش کرده و زندگی خود را وقف آموزش موسیقی به کودکان نمود.

روش او بر اساس این اعتقاد بود که توانایی موسیقایی، استعداد ذاتی نیست، بلکه قابلیتی است که می توان آنرا پرورش داد. توانایی های بالقوه کودکان رشد خواهد کرد. به شرط آنکه برای آنها، تعلیم صحیح و محیط فراگیری مناسب فراهم شود.

او آموزش موسیقی را همانند آموختن زبان مادری میدانست و معتقد بود، کودکان در اثر شنیدن مکرر لغات مختلف که توسط مادران ادا می شود خیلی زود این لغات را یاد میگیرند و قسمتی از حافظه آنها شکل میگیرد و ظرف مدت چند سال چنان به زبان مادری خود سخن خواهند گفت که تعجب همگان را بر می انگیزد. سوزوکی این تئوری را در مورد آموزش ویلن به کار برد و به تمام کودکان قطعات باخ، ویوالدی، هندل و موزارت را آموخت و آنها خیلی زود یاد گرفتند، قطعاتی را که به وسیله شنیدن ملودی های کوتاه، که بارها تکرار می شدند بنوازند. تا اینکه بالاخره کل اثر را حفظ نمایند.

بدین ترتیب اگر هزاران کودک از سراسر کشور دور هم جمع میشدند، قادر بودند بدون داشتن تمرین قبلی با هم گروه نوازی کنند. سوزوکی به آموزش ذهنی اعتقادی نداشت و معتقد به آموزش شفاهی بود.

همان روش که سالهاست در کشور ما رایج است و موسیقی ایرانی را از قدیم به صورت شفاهی یا به قولی "سینه به سینه" آموزش می داده اند، و کسانی که با این روش آموزش دیده اند، چه در کشور ما چه در سایر نقاط دنیا، بعنوان بهترین و شاخصترین نوازندگان دنیا مطرح شده اند.

یکی از ویژگیهای روش سوزوکی شروع زود هنگام آموزش است. سوزوکی پیشنهاد کرد که آموزش رسمی اغلب از سه یا چهار سالگی صورت پذیرد و معتقد بود سالهای اولیه عمر در رشد و تکامل فرایندهای ذهنی و هماهنگی عضولانی کودکان خردسال بسیار مهم است. دیگر ویژگی روش سوزوکی، نقش والدین در آموزش کودکان است.

والدین در این روش موثرترین نقش را به عنوان مربی ایفا میکنند. در حقیقت آموزش را متکی بر سه محور (معلم، کودک و والدین) میداند. در روش او نیازی نیست که اولیا حتما موسیقیدان باشند، بلکه به آنها قدم به قدم آموزش داده میشود، تا به کودک در منزل کمک کنند.

جنبه دیگر روش سوزوکی به تاخیر انداختن نت خوانی و آشنایی با شکلهای اصلی موسیقی است و تا زمانی که مهارتهای شنیداری و تکنیک سازی کودکان کاملا تثبیت نشده باشد، این عمل به تاخیر می افتد( همانگونه که آموزش دستور زبان و نگارش آن را فقط بعد از آنکه کودک توانست سخن بگوید تعلیم میدهند)

بدین ترتیب روش سوزوکی می تواند یکی از بهترین روشهای آموزش موسیقی به کودکان باشد.

مانهاتان ویل
در سالهای 1970 تلاش و کوشش فراوانی بطور گسترده و جامع در ایالات متحده آمریکا در جهت شکوفایی موسیقی انجام گرفت و به موفقیتهای قابل توجهی نیز دست یافت که البته بیشتر این فعالیتها فردی بود.

ولی بعد از تاسیس کالج "مانهاتان ویل" موسیقی در یک مجموعه بزرگتر و گسترده آموزش داده میشد؛ و این بار هدف این کالج تنها آموزش موسیقی نبود، بلکه موسیقی به یک گروه بزرگتر، هنر و ادبیات و آموزش پرورش تعلق گرفت.

آنها قصد داشتند هنر و ادبیات آموزش و پرورش را در ایالات متحده به سطحی بالاتر ارتقا دهند. به همین خاطر یک طرح تحقیقاتی به نام "اینتراکشن" (Interaction) یا تاثیر متقابل تصویب کردند که این طرح برنامه آموزش موسیقی از کودکستان تا آموزش عالی را تحت پوشش خود قرار می داد.

در این روش ترکیبی از روشهای موجود مورد بررسی قرار می گرفت و اساس فعالیتها و خلاقیت در روش مانهاتان مانند روش مونته سوری بر مبنای کشف و یافته های شخصی بنا میشود. در این سیستم کودکان هم سن یافته ها و تجربیات شخصی خود را با هم مقایسه میکنند و باید صداهای موسیقی را مثل یک آهنگ در نظر بگیرند و با آن سرو کار داشته باشند. مثلا یک گروه سه یا چهار نفری هر کدام با یک کاغذ مچاله شده، صداهای متفاوتی را ایجاد می کنند و کوک صداهای مختلفی را تجربه کرده تا اینکه به صدای مخصوص خودش برسد.

در این روش کار معلم بسیار سخت و پیچیده است و آموزش معلم در این سیستم در درجه اول اهمیت قرار می گیرد. کنسرواتوارهای مختلف آمریکا نیز به همین منظور معلمین بسیار ورزیده ای در این زمینه تربیت کردند و از جمله فعالیتهایی که در این مجموعه انجام می گرفت می توان راهنمایی و کشف، کاربرد دوباره صداها، بداهه نوازی با اصوات، باز سازی صداهای اطراف مثل تقلید صدای هواپیما، حیوانات، طبیعت و ... را نام برد.

ادگار ویلمز و مارتینو
ادگار ویلمز نیز مانند " دالکروز" از اهالی سوئیس بود و معتقد بود آموزش موسیقی از "رحم" مادر شکل میگرد و اولین آوازهایی که کودک فرا میگیرد، در بطن مادر است، بنابراین ما از محدوده کودک هم خارج شده به زمان قبل از تولد میرویم؛ و بهترین شرایط اجتماعی، شرایطی است که خانواده به وجود می آورد. در سیستم ویلمز با دو عامل کودک و خانواده روبرو هستیم. بنابه اعتقاد ویلمز هیچگونه فعالیت جدی آموزشی موسیقی را تا قبل از شش سالگی نباید به کودک آموخت ولی کودک تا شش سالگی باید موسیقیدان بشود.

البته نه به معنای توانایی اجرای یک ساز، بلکه از نظر شناخت موسیقی و درک بنیانهای اساسی آن. ویلمز بنیانهای اساسی موسیقی را شامل، سه مقوله (ریتم، ملودی و هارمونی) میداند و معتقد است برای یافتن سه مقوله باید در طبیعت و اجتماع آنها را جستجو کرد و آنچه را که در طبیعت و زندگی اجتماعی وجود دارد. استخراج کرده به کودک عرضه شود. در این روش هیچگونه ساز مخصوص کودکان وجود ندارد. مگر اینکه کودک خودش آنرا کشف کند.

در عین حال تمام سازهای موجود باید در اختیار کودک قرار گیرند، تا خودش آنچه را که با روحیاتش سازگار است انتخاب کند. ما در روش ویلمز به یک معلم بسیار ورزیده و یک روش کار آزموده و یک خانواده توانا نیازمندیم؛ و به طور کلی بوجود آوردن یک سیستم آموزشی جدی تنها با داشتن معلمهای خوب هم، به یک رهنمون جمعی و مفید نخواهد رسید. برای رسیدن به بنیانهای صحیح آموزش موسیقی به یک مجموعه بیش از ده نفر نیازمندیم. به همین منظور ویلمز آموزش خود را در مهد کودکها، متمرکز میکند. آموزشهایی که از شش سالگی در مدارس شروع میشود، برای ویلمز تمام شده است.

در مقایسه روشهای گذشته با روش ویلمز، به این نتیجه میرسیم که روش مونته سوری درمان میکند، سوزوکی موسیقیدان بار می آورد، ارف روشهای مختص استفاده می کند، ولی در روش ویلمز محدودیتی وجود ندارد، مگر اینکه خود کودک آنرا بوجود آورد.

روش مارتینو نیز در دل روش ویلمز جای میگیرد و چیزی جدای از آن نیست، البته مارتینو تمام کارهای خود را با دبستانیها انجام می داد و روش بسیار گسترده ای در تدریس آواز داشت. که درنهایت به تربیت خواننده منجر میشد. بنیانهای اساسی روش مارتینو این بود که چگونه باید آواز خواند و بنوعی{تقریبا"} تمام روشهای آواز که در دنیا وجود داشته، در روش او بکار گرفته شده است.

در پایان بررسی شیوه های فوق باید متذکر شد که از اواخر قرن بیستم، تقریبا" در سراسر دنیا هیچ کس به هیچ روشی پایبند نیست و کار نمیکند، بلکه روشی را انتخاب می کند که متناسب با توانایی کودکان باشد. امیدوار هستیم که این روشها در کشور ما نیز بکار گرفته شود و بهترین و مناسبترین آنها برای آموزش موسیقی به کودکان ایرانی در نظر گرفته شود.

َ

منبع .اطلاعات شخصی خودم و مجلات موسیقی